داستان تولد هنرچی

اواخر سال ۱۳۹۶ بود؛ خواسته سالهای دورم درون قلبم شور و شدت بیشتری گرفته بود, بارها با خودم تکرار میکردم که لزومی نداره مسیر موفقیت کاری لزوما از مسیر تحصیلات بگذره. اما همون باورهای جامعه ما که مانع میشد, یک دختر یا پسر تحصیل کرده بجای انتظار استخدامی های ساده و سرکوب توانمندی هاشون, دست به چرم و چوب و سنگ و … بزنن, و با خلق هنرشون, برای زندگی و کشورشون سازندگی بیارن, مانع میشد وارد مسیری بشم که قلبم با تصورش میتپید و اون چیزی نبود جز:

خود باوری و ساختن آینده, دقیقا با چیزی که همین الان داریم….

وقتی حرکتم برای هدفم آغاز کردم متوجه یک نفر در مسیر کاملا موازی شدم, دختری که انگار ۸ سال گذشته من بود. دختری با آرزوها و هدفی مشابه. دختری که هرچقدر بیشتر شناختمش این شباهت متحیرترم کرد. آرزو داشت هیچ زنی در هیچ خونه ای خودش را فاقد توانایی و استقلال مالی نبینه. معتقد بود زنان در یک جامعه در هر شرایط سنی و تحصیلی, توان ارائه محصولات و خدماتی دارند که صدها و هزاران نفر متقاضی تولیدات با کیفیت و خانگی آنها هستند.  باور داشت راه اصلاح و موفقیت جامعه, راه رونق اقتصادی از دل خانواده هایی بلند میشه که خود گرفتار همین آسیبهای اقتصادی و اجتماعی شدند. هدفش مرا یاد این کلام مقدس انداخت:

«ان مع العسر یسرا: همانا که با هر سختی آسانی ست.»

و این آیه در ذهن ما این نتیجه را شکل داد:

اگر جامعه ایرانی ما امروز گرفتار مشکلات بیکاری, فقر و … شده؛ اگر خود باوری جایی در بین مردم ما نداره؛ راه حلش دقیقا در دل خود جامعه ست. دقیقا در دستان ما…

این دو مسیر موازی را بهم گره زدیم, دست به دست هم دادیم تا دستانی که اطرافمان بودند را متفاوت ببینیم. ما برای خودباروی و اشاعه این باور, هنرچی را از دل آرزوهایمان بیرون کشیدیم. هنرچی متولد شد تا حکایت دستانی باشد که خودباوری را بهتر از هر کتاب و لوحی فریاد میزنند.

امروز یعنی دقیقا ۱۱ آذر ماه ۱۳۹۷ هنرچی به شکل رسمی و با بارگزاری اولین محصولات و دست سازه های هنرچیانی که داستانشان را به مرور خواهید خوند افتتاح شد. با دفتر خاطرات هنرچی همراه شوید تا هر بار داستان یک خودباروی را بخونید. داستانهای واقعی که به همه ما کمک میکنه باور کنیم میتوان خواست و ساخت؛ بی آنکه چشم انتظار کسی بود.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید